نقد ماده 60 قانون مجازات اسلامی
مجله حقوقی و قضائی دادگستری زمستان 1379 - شماره 33 (10 صفحه - از 165 تا 174)
محمد رضا ایمانی
از دفتر حمایت حقوقی و قضایی ایثارگران
نقد ماده 60 قانون مجازات اسلامی مصوب 8/5/1370 (عدم لزوم اخذ برائت توسط پزشک)
مقدمه
برائت،خالی بودن ذمه شخص معین از تعهد را گویند.خواه اساسا ذمه شخص در مقابل شخص معین دیگر از اول مشغول نشود یا مشغول شده و فارغ الذمه شود.1
ماده 289 قانون مدنی ابراء را چنین تعریف میکند:«ابرا عبارت از این است که دائن از حق خود به اختیار صرفنظر کند.»ابراء عمل حقوقی تبعی است و ازاینرو اگر بعد از سقوط دین یا پیش از تقحق دین واقع شود،بدون مرفوع و بیاثر است.مثلا اگر وارثی پیش از مرگ مورث،مدیون او را ابرا کند این اقدام طلب را از بین نمیبرد. اگر پزشک قبل از شروع به معالجه یا توضیح خطرات احتمالی معالجه از بیمار اخذ برائت نماید،یعنی خود را از مسؤولیت ناشی از معالجه مبرا نماید آیا این برائت موجب رفع مسؤولیت وی میگردد یا خیر؟
قانونگذار در ماده 60 قانون مجازات اسلامی پزشک را به صورت مطلق ذکر کرسده است و او را موظف به اخذ برائت از مریض یا ولی او قبل از شروع به درمان یا اعمال جراحی نموده است.باتوجه به مفهوم مخالف ماده 60 قانون مجازات اسلامی اگر طبیب(اعم از ماهر و خطاکار)قبل از شروع به درمان یا اعمال جراحی از مریض یا ولی او برائت حاصل ننموده باشد ضامن کلیه خسارات وارده است.قانونگذار این ماده را از کتب فقهی و نظر قول مشهور فقهای امامیه اخذ نموده است.آنچه مسلم است پزشک خطاکار هرچند برائت اخذ نموده باشد براساس خطای خود ضامن است ولی در ما نحن فیه بحث راجع به پزشک ماهی است که نهایت سعی و کوشش خود را در راه معالجه بیمار به کار برده است اما معالجه منجر به فایده نمیگردد و بیمار دچار نقص عضو میشود یا فوت مینماید درحالیکه پزشک رعایت تمامی نکات علمی و قانونی را نموده است.
ما در این تحقیق فقهی-حقوقی درپی در روشن نمودن این مسائل هستیم:
-ادله مشهور فقهای امامیه در لزوم اخذ برائت توسط پزشک چیست؟
-ادله مخالفین نظر مشهور فقهای شیعه در رد قول آنان و اثبات نظر خود چیست؟
-آیا پزشک حاذق و ماهری که هیچگونه جرم و خطایی در کار خود نداشته است و تمام سعی خود را در معالجه بیمار خود داشته و منتهی به فوت یا نقص عضو شده است ضامن است؟
-نتیجه تحقیق و راهحلهای مفید به قانونگذار اسلامی.
-مسؤولیت پزشک حاذق:
فقهای شیعه در ضمان یا عدم ضمان پزشک حاذق دوگروهاند که ذیلا بهطور مفصل نظریات آنها را مرور مینمائیم:
-دسته یکم:نظر مشهور:
مشهور فقهای شیعه براین عقیدهاند که هرگاه نتیجه طبابت پزشک،فوت یا زیان
بدنی بیمار باشد پزشک ضامن است اگرچه در طبابت حاذق و متبحر بوده و معالجه نز با اذن بیمار یا ولی او باشد.2
-مشهور فقهای شیعه برای اثبات نظریهء خود اینگونه استدلال میکنند:
1-تلف بیمار مستند به فعل طبیب است و او بهطور مستقیم باعث فوت یا نقص عضو بیمار گردیده است و بهموجب قاعده،پزشک درهرحال ضامن است و چون پزشک قصد فعل را داشته و نتیجه را اراده نکرده است موضوع از مصادیق قتل شبهعمد است و قصاص منتفی و پزشک مکلف به پرداخت دیه است.
2-در روایت سکونی از امام صادق(ع)که از امیر المؤمنین علی(ع)روایت میفرمایند آمده است:«کسی که طبابت یا بیطاری میکند باید از ولی بیمار و یا صاحب حیوان اخذ برائت نماید در غیر این صورت ضامن است.3
3-اجماع فقهای امامیه براین است که پزشک ضامن است گرچه حاذق و معالجه نیز به اذن بیمار یا ولی او باشد.
-دسته دوّم:نظریهء غیرمشهور:
برخی از فقهای امامیه براین عقیدهاند که چنانچه پزشک حاذق و معالجه نیز با اجازه بیمار یا ولی او باشد،درصورتیکه درمان به فوت یا نقص عضو بیمار منتهی گردد،پزشک ضامن نیست.
-استدلال مخالفین نظریهء شهید به شرح ذیل است:
1-چنانچه پزشک حاذق و معالجه بااذن بیمار باشد و در امر درمان نیز تلاش متعارف را به عمل آورد و موازین پزشکی را رعایت کند در صورت فوت و یا نقص عضو بیمار،ضامن نیست و در این مورد اصالة البرائة جاری است.4
2-اذن بیمار در معالجه توسط پزشک،مسقط ضامن است(مشهور فقهاء در
جواب گفتهاند که اذن در معالجه اذن در اتلاف نیست و بیمار صرفا درمان را خواسته نه فوت یا نقص عضو احتمالی را.5
3-مطابق قواعد فقهی،«احسان»مانع از ایجاد ضمان است.یعنی اگر کسی کاری را انجام دهد که در عرف پسندیده و به سود عموم است،هرچند که به اتفاق زیانی هم به بار آید از این راه مسؤولیتی پیدا نمیکند،آیات شریفه«ما علی المحسنین من سبیل»6 و«هل جزاء الاحسان الأ إلاحسان»7بیانگر یکی از قواعد مهم فقهی به نام«قاعده احسان»است و از آنها نتیجه گرفته میشود که هیچ ضمان و غرامتی بر نیکوکار تحمیل نمیشود.پزشک نیز در امر درمان«محسن»است و در صورت فوت بیمار، احسان مانع از ایجاد ضمان است.8
4-مبادرت به درمان از نظر شرع اسلام و دیدگاه عقل امری پسندیده و جایز و در مواردی نیز واجب است و هنگامی که نفس عمل(معالجه بیمار)جایز باشد،در صورت تلف بیمار،پزشک ضامن نیست.زیرا از نظر قواعد کلی ضمان در حقوق اسلامی،جواز شرعی با ضمان جمع نمیشود و فقهای مسلمین اجماعا گفتهاند عملی که با اجازه شرع انجام میشود اگر موجب ضمان باشد تناقض بهوجودمیآید،قاعده «جواز الشرع ینافی الضمان»از قواعد کلی فقهی است.9
(در رد این استدلال گفته شده میان«جواز»و«ضمان»منافاتی نیست و ممکن است عملی شرعا جایز باشد اما برای فاعل آن ایجاد مسؤولیت نماید.مثلا والدین عیلرغم آنکه در تأدیب فرزندان مجازند با اینهمهصاحب مقام چنانچه تأدیب منجر به فوت و یا صدمه جسمانی فرزندان گردد مسؤول میباشند10
5-روایات زیادی از ائمه اطهار(ع)درخصوص موضوع وارد شده،که حاکی از آن است که چنانچه پزشک ماهر و در فن خود متخصص باشد و در امر درمان نیز مرتکب تعدّی و تفریط نشود در صورت فوت و...بیمار ضامن نمیباشد.از جمله:
1-«روایت اسماعیل بن حسن(که پزشک بود)میگوید به امام صادق(ع) عرض کردم:من مردی از عرب هستم که به علم پزشکی آشنا هستم و طبابت من عربی است و اجرت هم نمیگیرم،آن حضرت فرمودند:مانعی ندارد.عرض کردم:ما زخم را شکافته و با آتش میسوزانیم؟فرمودند:باکی نیست.عرض کردم:ما برای بیماران داروهای سمی تجویز میکنیم؟فرمودند:مانعی ندارد.عرض کردم:ممکن است بیمار هم بمیرد حضرت فرمودند:ولو بمیرد مانعی ندارد.»11
2-«یونس بن یعقوب»میگوید:به حضرت صادق(ع)عرض کردم:مردی دارویی را تجویز کرده و یا رگی را قطع میکند و ممکن است که از آن دارو یا قطع رگ نتیجه بگیرد و یا دارو و قطع رگ،بیمار را بکشد؟حضرت فرمودند:میتواند رگ را قطع کند و دارو را تجویز نماید.»12(در جواب این استدلال نیز گفته شده است که روایت ناظر به ضمان یا عدم آن نیست بلکه ناظر بر جواز اقدام بر معالجه و لو اینکه منجر به فوت بیمار شود.13
-نتیجه:
به نظر نگارنده قول غیرمشهور به صواب نزدیک و در برگزیده مقتضیات و مصالح حرفه مقدس پزشکی است.و ادلهای که مشهور فقهاء شیعه ارائه دادهاند، توانایی آن را ندارند که مسؤول بودن پزشک و لزوم جبران خسارت را به اثبات برسانند.برای روشنتر شدن بحث،ادله نظر مشهور را مورد نقدوبررسی قرار میدهیم:
1-در مورد روایت سکونی،باید گفت که روایتی که به نحوی«سکونی»در آن سلسله روایت باشد ضعیف است و بر ضعیف بودن خود فقهاء طرفدار قول مشهور تصریح نمودهاند.14
2-روایت«سکونی»از امام صادق(ع)که امیر المؤمنین(ع)میفرمایند:«من تطبب او تبیطر فلیأخذ البرائه من ولیه فهو ضامن»در کتاب المستدرک به نحو دیگری آمده است و بعد از کلمه«فهو ضامن»عبارت«اذا لم یکن ماهرا»15آمده است و روایت فوق با این بیان هیچگونه منافاتی با نظر مشهور ندارد و آنان نیز معتقدند که پزشک غیرحاذق ضامن خساراتی است که به بیمار وارد شده است.
3-روایت دیگر سکونی از امام صادق(ع)که آن حضرت فرمودند:«امیر المؤمنین(ع)شخصی را که کودکی را ختنه کرد و بیش از مقدار لازم بریده بود ضامن گردانید»فایدهای در اثبات مدعای قول مشهور ندارد.زیرا سیاق روایت به گونهای است که حاکی از تعدی و تفریط ختنهگر و بریدن بیش از مقدار لازم و متعارف است. در این صورت روایت فوق نیز با نظر غیرمشهور تعارضی ندارد و آنان نیز بر ضمان پزشک در صورت تعدی و تفریط تصریح نمودهاند.
4-در مورد دلیل اجماع باید گفت:برخی از اصولیین معاصر مانند مرحوم آیت الله خویی بر عدم حجیّت اجماع تصریح نموده و معتقدند که هیچگونه دلیل و مدرکی بر حجیت آن وجود ندارد.16
5-برفرض حجیت اجماع،اجماع آنجا مطرح میشود که روایت و دلیلی در دست نباشد.
6-با بررسی آرای فقهاء مشهور این نکته به دست میآید که اجماع ادعایی مستند بر روایت«سکونی»است که ضعف آن از حیث سند و دلالت روشن است.
7-اجماعی که ادعا شده است مفید فایده نیست و مورد نزاع را شامل نمیشود چون اجماع مطرحشده مطلق است و مقید«به اذن»نمیباشد محقق حلی میگوید: «الاصحاب متّفقون علی انّ الطبیب یضمن فی ما یتلف بعلاجه»17 و این اجتماع مقید به ماذون نیست و اساسا در عبارت کتب فقهای متقدم که بر ضمان طبیب نظر دادهاند
قید اذن دیده نمیشود.مانند:المقنعة،العنایة،المراسم،الوسیله،الغنیه،تبصرة المتعلمین،تذکرة الفقهاء،التحریر،الاشارة،الکتاب جامع المقاصد و...18
پس باتوجه به این برداشت هیچگونه تفاوتی بین رأی ابن ادریس و فقهای متقدم وجود ندارد و نه تنها اجماعغی بر ضمان طبیب ماذون اقامه نشده بلکه بر عدم ضمان پزشک حاذق مأذون نظر دادهاند.19
تنها بعد از ابن ادریس است که فقهایی چون محقق حلی در«شرایع الاسلام»، شهید اول در«لمعه»،شهید ثانی در«مسالک الافهام و الروضه...»،محقق کرکی در «جامع المقاصد»،علامه حلی در«الارشاد»و فخر المحققین در«الایضاح»با تصریح بر«اذن»بر ضمان پزشک حاذق مأذون نظر داده نوعا در قالب الفاظی چون«اقرب» «اشهر»،«انه المشهور»بیان شده است،و بهطور یقینی نظر ندادهاند.20
8-در مورد قاعده اتلاف باید گفت:درست است که قاعده اتلاف ناظر به حکم وضعی است و متلف درهرحال ضامن است گرچه قاصد یا بالغ یا...نباشد ولی آیا اگر متلف تعدی نکرده باشد و در حدود اذن و متعارف عمل نموده باشد نیز ضامن است؟مرحوم کاشف الغطاء دراینباره میفرماید:«تعدی یعنی عدم اذن شرعی و مالکی در تمام اسباب ضمان(اعم از اتلاف و تسبیب،اجتماع سبب و مباشر)شرط میباشد.21پس اگر پزشک با اذن بیمار یا ولی او به معالجه بپردازد و از حدود اذن بیمار و متعارف تجاوز نکند،در صورت تلف و نقص عضو بیمار ضامن نبوده و قاعده اتلاف شامل آن نمیشود.
صاحب مفتاح الکرامة نیز مینویسد:«گاهی معالجه بیمار به وجوب کفایی یا عینی بر پزشک واجب میشود و شرعا نیز این نکته به اثبات نرسیده که هر نوع اتلافی موجب ضمان است خصوصا اگر آن اتلاف متعاقب انجام فعلی که به وجود عینی یا کفایی واجب،و فاعل آن نیز مأذون است حاصل شده باشد...».22
9-مسؤولیت پزشک و اجرای قاعده اتلاف منوط به احراز رابطهء سببیت و علیت
عرضی بین دو عامل ضرر و فعل زیانبار است حقیقت آن است که میان فعل پزشک حاذق مجرب و تلف بیمار نمیتوان رابطهء سببیت و علت و معلول عرضی را برقرار نمود و تلف بیمار پیش از آنکه مستند به فعل پزشک باشد به واکنشهای شخصی بیمار و تواناییهای روحی و جسمی بیمار و نقص دانش پزشکی و...مربوط است. تعهد پزشک صرفا ناظر به«وسیله»بوده و پزشک هرگز تعهد به«نتیجه»نمیکند. شاید یان عبارت امام حسن عسگری(ع)که فرمودند«تو خواستی مدارا کنی ولی اجلش در این عمل بود.»23بیانگر همین نکته باشد،آیا واقعا پزشک میتواند تعهد به شفا و بهبود هر نوع بیماری را بدهد؟ما میدانیم که شفا در ید قدرت خداوند باریتعالی است و به نظر میرسد که بین وجوب معالجه در شرع(وجوب عینی و کفایی)و مسؤولیت پزشک حاذق و مجرب تناقض وجود دارد.از نظر اجتماعی، مسؤول دانستن پزشک حاذق و مجرب،قدرت ابتکار را از اوگرفته و رغبت به این حرفه مفید و ضروری را کاهش میدهد.از نظر اخلاقی چگونه میتوان جزای احسان را به بدی داد و از انسانی که همه تلاش و دانش خود را در راه درمان به کار برده است خسارت گرفت.24
بهتر است قانونگذار اسلامی در تجدیدنظر قانون مجازات اسلامی، به عدم مسؤولیت پزشک حاذق تصریح نموده و اخذ برائت را از قانون حذف نماید و فقط اثبات تقصیر یا خطای پزشک را سبب مسؤولیت پزشک بداند.
منابع و مآخذ
(1)-جعفری لنگرودی،محمد جعفر،ترمینولوژی حقوق،(تهران،چاپ ششم،انتشارات گنج دانش،1372)ص 108.
(2)-نجفی،محمد حسن،جواهر الکلام،ج 42(تهران،چاپ ششم،کتابخانه اسلامیه، 1404 هـ.)ص 46
3-حر عاملی،محمد بن حسن،وسائل الشیعة،(بیروت،20 جلدی،دار احیاء التراث العربی،1983)،باب 24 از ابواب موجبات ضمان،حدیث ش 2.
(4)-ابن ادریس،احمد،السرائر(قم،مرامة النشر الاسلامی،1410 هـ.)ص 429.
(5)-نجفی،محمد حسن،همان منبع،ص 46 و جبعی عاملی،زین الدین،الروضه البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة(تهران،چاپ هفتم،مکتبة الامام الاسلامی بهار 1373)ج 10 ص 109.
(6)-سوره توبه آیه 91.
(7)-سوره الرحمن آیه 60.
(8)-حسینی شیرازی،محمد حسن،الفقه(قم،محمد حسینی شیرازی،1405 هـ.)ج 90 ص 77.
(9)-خمینی،امام روح اله،تحریر الوسیلة(قم،دوجلدی،نشر اسلامی،1363)ج 2 ص 564.
(10)-جبعی عاملی،زین الدین،همان منبع،ج 10،ص 110،نجفی،محمد حسن،همان منبع ص 46.
(11)-حر عاملی،محمد بن حسن،همان منبع،ج 17 ص 167.
(12)-همان منبع.
(13)-مرتضی عاملی،جعفر،الآداب الطیبة فی الاسلام،(قم،جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،1362)ص 996.
(14)-جبعی عاملی،زین الدین،همان منبع،ج 10،ص 110 میفرمایند:«الاولی الاعتماد علی الاجماع...لا علی روایة لضعف سندها بالسکونی»
(15)-نوری،حسین،مستدرک الوسایل،(بیروت،مؤسسه آل البیت،دار احیاء التراث، 1415 هـ.)ج 18،ص 325.
(16)-خویی،سید ابو القاسم،مصباح الفقاهة،ج 2،(چاپ نجف،انتشارات حیدری،بیتا)، ص 141.
(17)-به نقل از نجفی،محمد حسن،همان منبع،ج 42،ص 46.
(18)-حسینی عاملی،سید محمد جواد،مفتاح الکرامة(مصر،بیتا،1326 هـ.)،ج 10، ص 270.
(19)-همان منبع،ص 271
(20)-همان.
(21)-کاشف الغطاء،محمد حسین آل،تحریر المجلة،ج 1(نجف،چهارجلدی 1361 هـ.)ماده 92.
(22)-حسینی عاملی،سید محمد جواد،همان.
(23)-حر عاملی،محمد بن حسن،همان منبع،ج 15 ص 212.
(24)-شجاعپوریان،سیاوش،مسؤولیت مدنی ناشی از خطای پزشک(تهران،چاپ اول، انتشارات فردوسی،1373)ص 73
**************************************************
قطع : کتابی
تلفن : 641613-021
عضو هیئت علمی دانشگاه