20 سال برای اثبات بی گناهی
20 سال براي اثبات بي گناهي
اين مرد از سال 73 تلاش كرد ثابت كند مجرم نيست تا از زندان آزاد شود
گروه شوک- سمانه شهباز: مردي که در ماجراي جنجالي اختلاس از شرکت تعاوني مسکن فرهنگيان به زندان افتاده بود پس از 20 سال بي گناه شناخته شد.سال 74 بود که ماجراي اختلاس 430 ميليون توماني از شرکت هاي تعاوني مسکن فرهنگيان تهران در رسانه ها جنجال ساز شد و دستگاه قضايي براي افشاي اين کلاهبرداري که در زمانه خود بسيار سنگين بود اقدامات گسترده اي را انجام داد.بنا بر گزارش پرونده، افشاي اين اختلاس در سال 73 با شکايت هيات مديره تعاوني مسکن به ماموران اداره پنج پليس آگاهي تهران کليد خورد.تحقيقات نشان مي داد چهار تن از اعضاي هيات مديره سابق اين تعاوني با انعقاد قراردادهايي با دو مرد که دلالان و واسطه هاي خريد ملک بودند 430 ميليون تومان در اختيار آنان قرار دادند تا براي اين تعاوني در فرحزاد زميني خريداري کنند.بررسي ها حاکي از آن بود که دلالان ابتدا تعدادي زمين به قيمت ارزان تحت عنوان «کمک به معلمان» خريده اند و به نام خود قولنامه کرده اند و سپس با سه برابر قيمت خريداري شده به تعاوني مسکن فروخته اند. پس از تحقيقات پليس قضايي اعضاي هيات مديره سابق اين تعاوني و دو دلال زمين به اتهام خيانت در امانت و کلاهبرداري بازداشت شدند.
اصرار 20 ساله بر بي گناهي
در اين پرونده همه متهمان جرم خود را گردن گرفتند اما در بين آنها يکي از متهمان به نام «حسنعلي اکبري راد» هيچ گاه اتهام دلالي و معاونت خيانت در امانت را قبول نکرد و به دفاع از خود پرداخت. وي گفت: من اين اتهام را قبول ندارم، نه با خريدار تباني کرده ام و نه با مالک زمين ها، اگر شاکيان ادعايي دارند بايد دليل بياورند.پرونده متهمان اين اختلاس براي رسيدگي به شعبه 34 دادگاه عمومي تهران ارسال شد و سرانجام آنها با راي دادگاه به تحمل زندان و رد مال محکوم شدند. در اين ميان حسنعلي اکبري راد واسطه زمين به هفت سال زندان و پرداخت دو ميليارد و 63 ميليون ريال جزاي نقدي و پرداخت همين ميزان پول به شرکت تعاوني محکوم شد اما وي همچنان اصرار بر بي گناهي داشت.
سرنوشت يک زنداني
در اين پرونده جنجالي تنها يک متهم داستان عجيبي داشت و وي توانست پس از 20 سال سرانجام بي گناهي اش را ثابت کند و از زندان آزاد شود. حسنعلي در اين مسير پر پيچ و خم به بن بست هاي فراواني خورده است.سال 91 براي حسنعلي 57 ساله تولدي ديگر بود، بر عکس سال 73 که احساس مي کرد ديگر رمقي نداشته باشد. وي در آن سال به اتهام جرمي که هيچ گاه انجام نداده بود به زندان اوين افتاد اما سرانجام پس از تحمل 20 سال زندان وقتي مسئولان متوجه مدارک جعلي در پرونده شدند وي از زندان آزاد شد.اين مرد در 37 سالگي به زندان رفت و در همه اين سال ها فقط يک متهم بود، اما حالا20 سال عمر هدر رفته اش را پشت ميله هاي زندان جا گذاشت و آزاد شد.
حسنعلي با لبخندي محزون نزد خبرنگار شوک از گذشته هايش مي گويد، از سال هايي که مي توانست درکنار خانواده اش باشد اما دست سرنوشت آنها را از هم جدا کرد و محکوم به زنداني شد که هرگز به آن تعلق نداشت؛ از مرگ همسر و عزيزانش گفت که در غياب وي قرباني تصادفي تلخ شده بودند.
حسنعلي گفت: من فقط به 7 سال زندان محکوم شده بودم و بايد در حق شاکيان و شرکت پول هايي را به عنوان رد مال مي پرداختم تا آزاد مي شدم اما مطمئن بودم بي گناه هستم و اگر اين ميزان پول را پرداخت مي کردم يعني پذيرفته بودم در اختلاس دست داشتم. به خاطر همين با وجود اين که 7 سال زندان را تحمل کردم و شرايط آزادي ام با پرداخت اين ميزان پول فراهم شد 13 سال ديگر در زندان ماندم تا بي گناهي ام ثابت شود.وي ادامه داد: در حرفه ريخته گري مشغول به کار بودم اما در کنار آن کارهاي ساخت و ساز نيز انجام مي دادم و حتي در آن زمان مجوز سه هزار واحد براي ساخت و ساز از شهرداري گرفتم. من قصد خير و کمک به دوستان شريکم را داشتم ولي آنها به ناحق مرا وارد بازي کردند که هيچ گاه به آن تعلق نداشتم و اين گونه به ناحق 20 سال از جواني ام را پشت ميله هاي سرد زندان هدر دادم و خدا را شاکرم که صبر کردنم سرانجام نتيجه بخش بود.
مرد موسپيد گفت: وقتي به زندان افتادم دخترم 12 و پسرم 11 ساله بود، همه فکرم درگير آنها بود که در اين دنياي سرد چگونه بدون پدر زندگي کنند اما حضور همسرم نزد آنها به من آرامش و قوت قلب مي داد.
در اين سال ها از هيچ کوششي براي رهايي و اثبات بي گناهي ام دريغ نمي کردم، چندين بار در سال هاي محکوميتم از شاکيان پرونده که مدارکي را عليه من ارائه کرده بودند شکايت کردم اما فريادهايم به جايي نرسيد. در سال 79 با تلاش بسيار از کارشناسان خط تقاضا کردم پيگير ماجرا شوند تا اين که آنها هشت مورد سند جعلي يافتند و روزنه اي اميد برايم پيدا شد و خوشحال بودم که متوجه شدند من در کلاهبرداري نقشي نداشتم اما متاسفانه باز هم گره هايي در کارم افتاد و من همچنان به خدا اميد داشتم ولي يک اتفاق بسيار اندوهگين رخ داد و به بار غم هايم افزود.
نوروز تلخ
حسنعلي نوروز سال 85 را يکي از تلخ ترين دوران عمرش مي داند. اين مرد دلشکسته گويي که حوادث آن روز از جلوي ديدگانش مي گذرد چشمانش را بست و نم اشکي را که گونه هايش را خيس کرده پاک کرد و با بغضي فرو خورده گفت: هيچ گاه آن روز از خاطرم نمي رود. براي تعطيلات نوروز به مرخصي آمده بودم تا عيد را نزد خانواده ام باشم. از اين که عزيزانم را کنارم مي ديدم خيلي خوشحال بودم. شادي ام دوچندان شده بود چون قرار بود ارديبهشت ماه همان سال دخترم را عروس کنم و به خانه بخت بفرستم ولي يک اتفاق همه روياهايم را درهم فرو ريخت.9 روز از عيد مي گذشت و خانواده ام تصميم گرفتند براي زيارت به مشهد بروند، در آن روز همسرم با دختر و داماد و مادر و خواهرش راهي مشهد شدند و من نزد پسرم در خانه ماندم.
ساعت 5/12 ظهر بود که با همسرم تماس گرفتم تا از حالشان باخبر شوم. آنها نزديک دامغان بودند و با همه آنها صحبت کردم و از شنيدن صدايشان شاد شدم و سپس تلفن را قطع کرديم. نيم ساعت بعد دوباره به آنها زنگ زدم دلتنگ بودم و مي خواستم دائم از وضعيت شان با خبر شوم ولي هرچه تماس مي گرفتم اين بار کسي جواب نداد و تلفن همراهشان خاموش بود. چون پسرم دانشجوي حسابداري گناباد بود مي گفت در بعضي مناطق نقاط کور است وتلفن همراه آنتن نمي دهد. به همين خاطر سعي کردم دلهره را از خودم دور کنم ولي همچنان بي قرار و ناآرام بودم.تا ساعت 12 شب بارها با تلفن همسر و دامادم تماس مي گرفتم ولي باز هم تلفن خاموش بود. قلبم از جا کنده مي شد و دلشوره عجيبي داشتم. به يکي از اقوام دامادم زنگ زدم تا اطلاعي از آنها بگيرم. او به من گفت: نگران نباشم، آنها رسيده اند و سالم هستند. همين کافي بود، سعي مي کردم دلم را آرام کنم اما واقعيت اين بود که نمي توانستم و باز هم تماس مي گرفتم و پاسخ نمي شنيدم.
مرد موسپيد ادامه داد: ساعت هفت صبح روز بعد تلفن خانه به صدا درآمد. با هيجان گوشي را برداشتم و گمان کردم همسرم است اما در ناباوري صداي برادر زنم را شنيدم که مي گفت آنها در دامغان تصادف کرده اند ولي حالشان خوب است و تنها دخترم وضعيت وخيمي دارد.
اين مرد با يادآوري خاطرات گذشته اشک در چشمانش حلقه زد و گفت: پس از شنيدن اين خبر انگار دنيا بر سرم خراب شد به سرعت به سمت دامغان حرکت کردم و با پليس راه تماس گرفتم تا از وضعيت آنها باخبر شوم اما وقتي به آنجا رسيدم، چهار جسد به همراه يک پيکر نيمه جان به من تحويل دادند.شوکه شده بودم. کوهي از مشکلات داشتم و حالاداغ از دست دادن همسر و داماد و خواهر و مادرش نيز بر دلم اضافه شد. تنها اميدم زنده ماندن دختر 24 ساله ام بود. دخترم دندان پزشک است، به همين خاطر وي را به بيمارستان چمران منتقل کردند. دخترم سه ماه در کما بود و من هر روز مي مردم و زنده مي شدم تا سرانجام وي به هوش آمد و پس از شش ماه از بيمارستان مرخص شد.
حسنعلي با تاسف سري تکان داد و گفت: شايد اگر همان ابتدا با دقت بيشتر به کارهايم رسيدگي مي شد اکنون همسرم کنارم بود و دخترم در ابتداي جواني سياهپوش نمي شد اما متاسفانه هميشه همه اتفاقات با ميل ما پيش نمي رود.
در زندان همه مسئولان با من به مهرباني رفتار مي کردند و سعي در تسلاي من در اين مصيبت بزرگ داشتند. با کمک آنها مراسم تدفين همسرم برگزار شد اما داغ از دست دادنش و فکر بي سرپرست شدن دختر و پسرم عذابم مي داد و راهي نداشتم جز توکل بر خدا و تلاش براي نجاتم.
در اين سال ها که مهمان زندان بودم از ابتدا در قسمت بهداري فعاليت کردم و توانستم در اين زمينه بهداشت زندانيان را بهبود ببخشم. با اين که از علم پزشکي هيچ اطلاعي نداشتم اما به مرور زمان از کار تزريقات گرفته تا دندان سازي و دوخت و دوز –بخيه- تجربه کسب کردم و براي خودم يک حکيم باشي شدم.
وي افزود: سال 81 در زندان براي دانشگاه پيام نور ثبت نام کردم، من بايد بي گناهي ام را ثابت مي کردم و نزد خانواده ام مي رفتم به همين خاطر در رشته حقوق مقطع کارشناسي، تحصيلم را ادامه دادم تا بتوانم با اطلاعات کافي از حق خودم دفاع کنم.اين مرد بي گناه که بهترين سال هاي عمرش را پشت ميله هاي زندان گذرانده است، گفت: اين تفکر اشتباهي است، که مي گويند زندان آدمي را مي سازد. زندان هيچ کس را نمي سازد بلکه وي را تخريب مي کند، شخصيتش دچار تزلزل مي شود. در زندان شاهد بسياري از زندانيان بودم که در ابتدا فرد سالمي بودند اما بعد به سرنوشت هاي عجيب و جبران ناشدني دچار شدند. بيشترين آسيب هاي اجتماعي براي خانواده زندانيان است چرا که آنها در نبود سرپرست خانوار ممکن است به راهي بروند که ديگر قابل جبران نخواهد شد. من هرگاه براي مرخصي از زندان خارج مي شدم علاوه بر پيگيري پرونده خودم تا جايي که مي توانستم سعي مي کردم به زندانيان ديگر کمک کنم.من جزو آن دسته از زندانيانم که با سر افرازي به آغوش خانواده ام برگشتم هرچند که صدمات روحي و رواني بسياري متحمل شدم.
خوشبختانه دخترم دانشجوي دکتراي دندان پزشکي است و ليسانس ژيمناسيک دارد، پسرم نيز مهندس کامپيوتر و حسابدار است. حالاکه با همه اين تلخي ها به زندگي دختر و پسرم نگاه مي کنم و موفقيت شان را مي بينم خدا را شکر مي کنم. دخترم که از سختي هاي زيادي گذشته حالاازدواج کرده و پسرم کنار همسرش شاد است.من خوشحال هستم و همه اين موفقيت ها را مديون همسر مهرباني هستم که 27 سال در سختي ها و ناملايمتي ها کنارم بود و فرزندانم را به درستي تربيت کرد.مرد موسپيد که اشک در چشمانش حلقه زده بود، گفت: همسرم آرزو داشت اين روز را ببيند که بي گناهي ام ثابت شده و نزد خانواده برگشتم اما حالاجاي او در خانه خالي است و من حضور دارم.مرد 57 ساله در خصوص گرفتن غرامت به خاطر 20 سال عمر برباد رفته اش گفت: به دنبال ديگر کارهاي پرونده ام هستم اما نه براي اين که بخواهم انتقام بگيرم يا آبروي کسي را ببرم. پس از گرفتن غرامت نيز آن را مي بخشم، مي دانم بايد بخشيد تا بخشيده شد.اين مرد در کلام آخر گفت: اي کاش همه صادق باشند که راستي و درستي پيشه ما شود، زيرا اين يک خصلت ايراني است که بايد آن را حفظ کرد و ارزش نهاد.
□
روزنامه ايران، شماره 5626 به تاريخ 1/2/93، صفحه 12 (شوك امروز)
اين مرد از سال 73 تلاش كرد ثابت كند مجرم نيست تا از زندان آزاد شود
گروه شوک- سمانه شهباز: مردي که در ماجراي جنجالي اختلاس از شرکت تعاوني مسکن فرهنگيان به زندان افتاده بود پس از 20 سال بي گناه شناخته شد.سال 74 بود که ماجراي اختلاس 430 ميليون توماني از شرکت هاي تعاوني مسکن فرهنگيان تهران در رسانه ها جنجال ساز شد و دستگاه قضايي براي افشاي اين کلاهبرداري که در زمانه خود بسيار سنگين بود اقدامات گسترده اي را انجام داد.بنا بر گزارش پرونده، افشاي اين اختلاس در سال 73 با شکايت هيات مديره تعاوني مسکن به ماموران اداره پنج پليس آگاهي تهران کليد خورد.تحقيقات نشان مي داد چهار تن از اعضاي هيات مديره سابق اين تعاوني با انعقاد قراردادهايي با دو مرد که دلالان و واسطه هاي خريد ملک بودند 430 ميليون تومان در اختيار آنان قرار دادند تا براي اين تعاوني در فرحزاد زميني خريداري کنند.بررسي ها حاکي از آن بود که دلالان ابتدا تعدادي زمين به قيمت ارزان تحت عنوان «کمک به معلمان» خريده اند و به نام خود قولنامه کرده اند و سپس با سه برابر قيمت خريداري شده به تعاوني مسکن فروخته اند. پس از تحقيقات پليس قضايي اعضاي هيات مديره سابق اين تعاوني و دو دلال زمين به اتهام خيانت در امانت و کلاهبرداري بازداشت شدند.
اصرار 20 ساله بر بي گناهي
در اين پرونده همه متهمان جرم خود را گردن گرفتند اما در بين آنها يکي از متهمان به نام «حسنعلي اکبري راد» هيچ گاه اتهام دلالي و معاونت خيانت در امانت را قبول نکرد و به دفاع از خود پرداخت. وي گفت: من اين اتهام را قبول ندارم، نه با خريدار تباني کرده ام و نه با مالک زمين ها، اگر شاکيان ادعايي دارند بايد دليل بياورند.پرونده متهمان اين اختلاس براي رسيدگي به شعبه 34 دادگاه عمومي تهران ارسال شد و سرانجام آنها با راي دادگاه به تحمل زندان و رد مال محکوم شدند. در اين ميان حسنعلي اکبري راد واسطه زمين به هفت سال زندان و پرداخت دو ميليارد و 63 ميليون ريال جزاي نقدي و پرداخت همين ميزان پول به شرکت تعاوني محکوم شد اما وي همچنان اصرار بر بي گناهي داشت.
سرنوشت يک زنداني
در اين پرونده جنجالي تنها يک متهم داستان عجيبي داشت و وي توانست پس از 20 سال سرانجام بي گناهي اش را ثابت کند و از زندان آزاد شود. حسنعلي در اين مسير پر پيچ و خم به بن بست هاي فراواني خورده است.سال 91 براي حسنعلي 57 ساله تولدي ديگر بود، بر عکس سال 73 که احساس مي کرد ديگر رمقي نداشته باشد. وي در آن سال به اتهام جرمي که هيچ گاه انجام نداده بود به زندان اوين افتاد اما سرانجام پس از تحمل 20 سال زندان وقتي مسئولان متوجه مدارک جعلي در پرونده شدند وي از زندان آزاد شد.اين مرد در 37 سالگي به زندان رفت و در همه اين سال ها فقط يک متهم بود، اما حالا20 سال عمر هدر رفته اش را پشت ميله هاي زندان جا گذاشت و آزاد شد.
حسنعلي با لبخندي محزون نزد خبرنگار شوک از گذشته هايش مي گويد، از سال هايي که مي توانست درکنار خانواده اش باشد اما دست سرنوشت آنها را از هم جدا کرد و محکوم به زنداني شد که هرگز به آن تعلق نداشت؛ از مرگ همسر و عزيزانش گفت که در غياب وي قرباني تصادفي تلخ شده بودند.
حسنعلي گفت: من فقط به 7 سال زندان محکوم شده بودم و بايد در حق شاکيان و شرکت پول هايي را به عنوان رد مال مي پرداختم تا آزاد مي شدم اما مطمئن بودم بي گناه هستم و اگر اين ميزان پول را پرداخت مي کردم يعني پذيرفته بودم در اختلاس دست داشتم. به خاطر همين با وجود اين که 7 سال زندان را تحمل کردم و شرايط آزادي ام با پرداخت اين ميزان پول فراهم شد 13 سال ديگر در زندان ماندم تا بي گناهي ام ثابت شود.وي ادامه داد: در حرفه ريخته گري مشغول به کار بودم اما در کنار آن کارهاي ساخت و ساز نيز انجام مي دادم و حتي در آن زمان مجوز سه هزار واحد براي ساخت و ساز از شهرداري گرفتم. من قصد خير و کمک به دوستان شريکم را داشتم ولي آنها به ناحق مرا وارد بازي کردند که هيچ گاه به آن تعلق نداشتم و اين گونه به ناحق 20 سال از جواني ام را پشت ميله هاي سرد زندان هدر دادم و خدا را شاکرم که صبر کردنم سرانجام نتيجه بخش بود.
مرد موسپيد گفت: وقتي به زندان افتادم دخترم 12 و پسرم 11 ساله بود، همه فکرم درگير آنها بود که در اين دنياي سرد چگونه بدون پدر زندگي کنند اما حضور همسرم نزد آنها به من آرامش و قوت قلب مي داد.
در اين سال ها از هيچ کوششي براي رهايي و اثبات بي گناهي ام دريغ نمي کردم، چندين بار در سال هاي محکوميتم از شاکيان پرونده که مدارکي را عليه من ارائه کرده بودند شکايت کردم اما فريادهايم به جايي نرسيد. در سال 79 با تلاش بسيار از کارشناسان خط تقاضا کردم پيگير ماجرا شوند تا اين که آنها هشت مورد سند جعلي يافتند و روزنه اي اميد برايم پيدا شد و خوشحال بودم که متوجه شدند من در کلاهبرداري نقشي نداشتم اما متاسفانه باز هم گره هايي در کارم افتاد و من همچنان به خدا اميد داشتم ولي يک اتفاق بسيار اندوهگين رخ داد و به بار غم هايم افزود.
نوروز تلخ
حسنعلي نوروز سال 85 را يکي از تلخ ترين دوران عمرش مي داند. اين مرد دلشکسته گويي که حوادث آن روز از جلوي ديدگانش مي گذرد چشمانش را بست و نم اشکي را که گونه هايش را خيس کرده پاک کرد و با بغضي فرو خورده گفت: هيچ گاه آن روز از خاطرم نمي رود. براي تعطيلات نوروز به مرخصي آمده بودم تا عيد را نزد خانواده ام باشم. از اين که عزيزانم را کنارم مي ديدم خيلي خوشحال بودم. شادي ام دوچندان شده بود چون قرار بود ارديبهشت ماه همان سال دخترم را عروس کنم و به خانه بخت بفرستم ولي يک اتفاق همه روياهايم را درهم فرو ريخت.9 روز از عيد مي گذشت و خانواده ام تصميم گرفتند براي زيارت به مشهد بروند، در آن روز همسرم با دختر و داماد و مادر و خواهرش راهي مشهد شدند و من نزد پسرم در خانه ماندم.
ساعت 5/12 ظهر بود که با همسرم تماس گرفتم تا از حالشان باخبر شوم. آنها نزديک دامغان بودند و با همه آنها صحبت کردم و از شنيدن صدايشان شاد شدم و سپس تلفن را قطع کرديم. نيم ساعت بعد دوباره به آنها زنگ زدم دلتنگ بودم و مي خواستم دائم از وضعيت شان با خبر شوم ولي هرچه تماس مي گرفتم اين بار کسي جواب نداد و تلفن همراهشان خاموش بود. چون پسرم دانشجوي حسابداري گناباد بود مي گفت در بعضي مناطق نقاط کور است وتلفن همراه آنتن نمي دهد. به همين خاطر سعي کردم دلهره را از خودم دور کنم ولي همچنان بي قرار و ناآرام بودم.تا ساعت 12 شب بارها با تلفن همسر و دامادم تماس مي گرفتم ولي باز هم تلفن خاموش بود. قلبم از جا کنده مي شد و دلشوره عجيبي داشتم. به يکي از اقوام دامادم زنگ زدم تا اطلاعي از آنها بگيرم. او به من گفت: نگران نباشم، آنها رسيده اند و سالم هستند. همين کافي بود، سعي مي کردم دلم را آرام کنم اما واقعيت اين بود که نمي توانستم و باز هم تماس مي گرفتم و پاسخ نمي شنيدم.
مرد موسپيد ادامه داد: ساعت هفت صبح روز بعد تلفن خانه به صدا درآمد. با هيجان گوشي را برداشتم و گمان کردم همسرم است اما در ناباوري صداي برادر زنم را شنيدم که مي گفت آنها در دامغان تصادف کرده اند ولي حالشان خوب است و تنها دخترم وضعيت وخيمي دارد.
اين مرد با يادآوري خاطرات گذشته اشک در چشمانش حلقه زد و گفت: پس از شنيدن اين خبر انگار دنيا بر سرم خراب شد به سرعت به سمت دامغان حرکت کردم و با پليس راه تماس گرفتم تا از وضعيت آنها باخبر شوم اما وقتي به آنجا رسيدم، چهار جسد به همراه يک پيکر نيمه جان به من تحويل دادند.شوکه شده بودم. کوهي از مشکلات داشتم و حالاداغ از دست دادن همسر و داماد و خواهر و مادرش نيز بر دلم اضافه شد. تنها اميدم زنده ماندن دختر 24 ساله ام بود. دخترم دندان پزشک است، به همين خاطر وي را به بيمارستان چمران منتقل کردند. دخترم سه ماه در کما بود و من هر روز مي مردم و زنده مي شدم تا سرانجام وي به هوش آمد و پس از شش ماه از بيمارستان مرخص شد.
حسنعلي با تاسف سري تکان داد و گفت: شايد اگر همان ابتدا با دقت بيشتر به کارهايم رسيدگي مي شد اکنون همسرم کنارم بود و دخترم در ابتداي جواني سياهپوش نمي شد اما متاسفانه هميشه همه اتفاقات با ميل ما پيش نمي رود.
در زندان همه مسئولان با من به مهرباني رفتار مي کردند و سعي در تسلاي من در اين مصيبت بزرگ داشتند. با کمک آنها مراسم تدفين همسرم برگزار شد اما داغ از دست دادنش و فکر بي سرپرست شدن دختر و پسرم عذابم مي داد و راهي نداشتم جز توکل بر خدا و تلاش براي نجاتم.
در اين سال ها که مهمان زندان بودم از ابتدا در قسمت بهداري فعاليت کردم و توانستم در اين زمينه بهداشت زندانيان را بهبود ببخشم. با اين که از علم پزشکي هيچ اطلاعي نداشتم اما به مرور زمان از کار تزريقات گرفته تا دندان سازي و دوخت و دوز –بخيه- تجربه کسب کردم و براي خودم يک حکيم باشي شدم.
وي افزود: سال 81 در زندان براي دانشگاه پيام نور ثبت نام کردم، من بايد بي گناهي ام را ثابت مي کردم و نزد خانواده ام مي رفتم به همين خاطر در رشته حقوق مقطع کارشناسي، تحصيلم را ادامه دادم تا بتوانم با اطلاعات کافي از حق خودم دفاع کنم.اين مرد بي گناه که بهترين سال هاي عمرش را پشت ميله هاي زندان گذرانده است، گفت: اين تفکر اشتباهي است، که مي گويند زندان آدمي را مي سازد. زندان هيچ کس را نمي سازد بلکه وي را تخريب مي کند، شخصيتش دچار تزلزل مي شود. در زندان شاهد بسياري از زندانيان بودم که در ابتدا فرد سالمي بودند اما بعد به سرنوشت هاي عجيب و جبران ناشدني دچار شدند. بيشترين آسيب هاي اجتماعي براي خانواده زندانيان است چرا که آنها در نبود سرپرست خانوار ممکن است به راهي بروند که ديگر قابل جبران نخواهد شد. من هرگاه براي مرخصي از زندان خارج مي شدم علاوه بر پيگيري پرونده خودم تا جايي که مي توانستم سعي مي کردم به زندانيان ديگر کمک کنم.من جزو آن دسته از زندانيانم که با سر افرازي به آغوش خانواده ام برگشتم هرچند که صدمات روحي و رواني بسياري متحمل شدم.
خوشبختانه دخترم دانشجوي دکتراي دندان پزشکي است و ليسانس ژيمناسيک دارد، پسرم نيز مهندس کامپيوتر و حسابدار است. حالاکه با همه اين تلخي ها به زندگي دختر و پسرم نگاه مي کنم و موفقيت شان را مي بينم خدا را شکر مي کنم. دخترم که از سختي هاي زيادي گذشته حالاازدواج کرده و پسرم کنار همسرش شاد است.من خوشحال هستم و همه اين موفقيت ها را مديون همسر مهرباني هستم که 27 سال در سختي ها و ناملايمتي ها کنارم بود و فرزندانم را به درستي تربيت کرد.مرد موسپيد که اشک در چشمانش حلقه زده بود، گفت: همسرم آرزو داشت اين روز را ببيند که بي گناهي ام ثابت شده و نزد خانواده برگشتم اما حالاجاي او در خانه خالي است و من حضور دارم.مرد 57 ساله در خصوص گرفتن غرامت به خاطر 20 سال عمر برباد رفته اش گفت: به دنبال ديگر کارهاي پرونده ام هستم اما نه براي اين که بخواهم انتقام بگيرم يا آبروي کسي را ببرم. پس از گرفتن غرامت نيز آن را مي بخشم، مي دانم بايد بخشيد تا بخشيده شد.اين مرد در کلام آخر گفت: اي کاش همه صادق باشند که راستي و درستي پيشه ما شود، زيرا اين يک خصلت ايراني است که بايد آن را حفظ کرد و ارزش نهاد.
□
روزنامه ايران، شماره 5626 به تاريخ 1/2/93، صفحه 12 (شوك امروز)
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۳ ساعت 11:40 توسط محمد رضا ايماني
|
عضو هیئت علمی دانشگاه