معاون پژوهش و توسعهی مرکز همکاریهای فناوری و نوآوری ریاست جمهوری
دانشآموختهی رشتهی مهندسی کامپیوتر
معاون پژوهش و توسعهی مرکز همکاریهای فناوری و نوآوری ریاست جمهوری
با حضور مهندس دهبیدیپور، مدیر مرکز کارآفرینی دانشگاه شریف
ایمیل: mirzaei@citc.ir
شماره تماس: ۶۱۰۰۱۱۱۸-۰۲۱
– خواهش میکنم خودتان را معرفی و سوابق تحصیلیتان را بفرمایید.
صابر میرزایی هستم. ۵۳ سال دارم و متولد تهران هستم. هفدههجدهساله بودم که انقلاب شد. در آن زمان و پس از آن، تمام وقتم صرف انقلاب و مبارزات شد. در جنگ اسیر شدم و تا پايان جنگ اسیر بودم. اسارتم ۱۰ سال طول کشید و دو سال بعد از اتمام جنگ آزاد شدم. بعد از آن از ردههای پایین شروع به کار کردم و کارهای ساده انجام دادم که بعدها به کار کارشناسی و کار مدیریتی منجر شد.
– لطفاً درخصوص سوابق کاری خودتان توضیح بفرمایید.
عمده فعالیتهای من معطوف به امور سیاستسازی و سیاستگذاری بوده است. در اینراستا الگوسازیها و امور ترویجی زیادی انجام شده است. مفاهیمی که امروز در کشور پذیرفته شدهاند، در گذشته تا به این حد مورد وفاق كارشناسان نبودند. برای همة این امور تلاش زیادی صرف شده است. مشکل کار هم این بود که امکانات و بودجه كافي نداشتیم. حتی امروز هم در شأن مأموریتی که به ما واگذار شده است، امکانات و جایگاه نداریم؛ زيرا گاهی ناچار ميشويم برای اینکه حرفی را جا بیندازيم، نمونة عملی آن را هم اجرا کنيم. صرفاً به انتشار کتاب یا مقاله، مجله، کنفرانس و يا ترویج اکتفا نمیکنيم. موضوعاتی که ما دنبال میکنيم در زمینة توسعة کشور است. براي مثال بحث جنبش نرمافزاری یا تحول نرمافزاری از اين دست ميباشد؛ زيرا اين اعتقاد وجود دارد که کشور سرمایهگذاریهایی در بخشهای فیزیکی و زیربنایی انجام داده است و مشکل اینکه توسعه به اندازه مورد انتظار احراز نميشود، به سایر زمینهها برمیگردد؛ چنانكه بعد از توسعة انسانی نوبت ميرسد به مقولة توسعة نهادی؛ اين رويكرد در مجموعة مركز تحتتأثیر انديشة نهادگرایی بدست آمده است. اندیشة نهادگرایی و سپس ساختارگرایی روح فعالیتهای مدیریتی مجموعة ما را شکل داد. حدود بیست سال پیش بود که این مباحث در مركز مطرح شد و ما با آن آشنا شديم. میتوان گفت كه شكل كلي فعالیتهای ما این بود که نهاد ساخته شود. فعاليتها به ترتيب ابتدا تئوریسازی و بَعد کادرسازی و درنهایت به نهادسازی منجر میشود. نهاد میتواند قانون باشد. میتواند رویه باشد. میتواند سازمان و یا ساختاری باشد و حتي ميتواند رويكردي نو در مبحث توسعه در سطح ملي باشد.
– چه نیازی احساس کردید که وارد این مسیر شدید؟
ماجرا براي من اينگونه بود كه در ابتداء اینجا به کارمند اداری ساده نیاز داشتند. كار من از كارهاي سادة اداري آغاز شد. بعد متن مجلههای علمی را به من میدادند تا در وقت فراغت برخی قسمتهایش را ترجمه کنم. در آن زمان همگي گاهی کار کارشناسی مي كرديم، گاهی كار مطالعاتي انجام ميداديم و گاهی هم کار ساده اداري ميكرديم. رفتهرفته زمانیکه افراد جدیدی به سیستم ملحق شدند، کار من تغییر کرد. درنهایت ما به اتفاق جمعي از همكاران متمرکز شدیم بر روی اینکه چرا روند توسعة کشور بهصورت روان و پيوسته جلو نمیرود. آن زمان بعد از دوران بازسازیها بود. باور عمومي بر این بود که بعد از بازسازیها و توسعة زیربناها، حرکت توسعه روان خواهد شد؛ ولی بر خلاف انتظار توسعه كشور همچنان به سرمايهگذاري دولتي و يا اعطاي تسهيلات از جانب دولت محدود مانده است. روزي رئیسمان گفت که دنبال يك راه نرمافزاری باشیم تا توسعة مستمری را برای کشور فراهم کند؛ بهطوریکه دستمزدهای خوب و غیرقابل تهدیدی را برای مردم در پی داشته باشد. با این رویکرد واحدي مطالعاتی در اينجا بوجود آمد. كه بیشتر معطوف به بررسی و مطالعه بود.
خب مسلماً صرف اینکه حرف بزنیم، براي تحقق توسعه کافی نيست و شنیده نمیشود؛ زيرا جریانهای فكري شدیدی در مباحث توسعهای از طرف اقتصاددانان همواره مطرح میشود و در آن زمان مفاهيم توسعه درست درك و فهم نميشد چنانكه هنوز هم اغلب مفهوم علمی آزادسازی، خصوصیسازی، بازار آزاد و غیره بهدرستی فهمیده نمیشود. در آن زمان میگفتند آزاد یعنی رها و بدون دخالت. فکر میکردند بازار آزاد یعنی بازار بدون نظارت، بدون کنترل و ضابطه. بازار مکاره را میگفتند بازار آزاد و اغلب مجلات، روزنامهها و حتي سمینارها این گونه باورها را پمپاژ میكردند. خلاصه اينكه باورهایی سطحي از اقتصاد و توسعه ترويج ميشد و بسياري فكر ميكردند توصية بانک جهانی همين حرف است و برخي افراطيتر از بانك جهاني موضعگيري ميكردند. البته اكنون بانک جهانی بعضي از حرفهایش را پس گرفته و تعدیل کرده است و بدنبال آن اقتصاددانان کشور هم اعتقاداتشان را تعدیل کردهاند. البته هنوز هم بحث وجود دارد. چیزی هم که بهعنوان اقتصاد اسلامی گفته میشود فعلاً در حد بحث مطرح است و هنوز تبدیل به سازوکار اجرایی که مدیران بدانند چه کار باید بکنند، تدوين و ارائه نشده است. بالاخره فهمیديم وظیفة ما در مقابل این جریان ترویجی که ظاهراً منشاء غربی داشت چيست؟ یک کار بیشتر از ما ساخته نبود. اینکه ما بر جریان تولید سیاست (Policy Making) تأکید کنیم. شاید اگر بصورت خلاصه بخواهم بگویم عمر كاري همكاران ما صرف چه شد، صرف اين شد كه با عقيدة “همهچیز را رها کنید خودبهخود درست میشود” يا همان لسهفر مقابله كنيم. ما ميخواستيم بگوييم اين عقيده درست نيست؛ بلكه باید رفتارمان را درست کنیم. پیشرفته بودن به این معنا نیست که ما تعداد کارخانههای زیاد و خیابانهای عریض و فروشگاههای بزرگ داشته باشیم؛ بلکه آنها نتيجه توسعه هستند و توسعهيافتگي به این است که درست تشخیص دهیم، درست تصمیم بگیریم و درست اقدام کنیم.
– به نظر شما راهی که به کارآفرین شدن دانشجو منجر میشود، چیست؟
استادان وقتی به دانشجو میگویند که باید محکم باشید، کوتاه نیایید و خسته نشوید در دانشجويان بسيار موثر است حتي تأثیر نصيحت استادان بهمراتب بیشتر از نصیحتهای پدران است. جامعه باید متوجه این نکته بشود که دانشگاههاي كشور رویکرد تئوریکال داشته و گويا اينكه هدف تربیت استاد دانشگاه است. بنابراين خودبهخود دانشجو نیز به همان مسیر كشانده ميشود و يا اينكه ميخواهد جايي استخدام شود. چه اشکالی دارد که استاد کارآفرین باشد. استاد ضمن اینکه کار پژوهشی میکند، میتواند فعاليتهاي خود را بر نیازهاي كشور منطبق کند آنگاه دانشجو نيز عزم كارآفريني ميكند. البته روحيه كارآفريني همراه با اعتماد به نفس و خستگيناپذيري است. امروزه به چه کسی توانمند و به چه کسی غیر توانمند گفته میشود. توانمندی برمیگردد به اينکه چه کسی طاقت، استحکام، صبر، تخصص و آشنایی بیشتر دارد و روحیهاش چگونه است. محیطی که افراد در آن واقع میشوند، خیلی تعیینکننده است. دانشگاه همان محیط است كه فناور و يا كارآفرين بسازد شاید از روز اول کارآفرین بودن سخت باشد. دانشجويان باید در شرایطی قرار بگیرند که در آن رشد کنند. هیچ اشکالی هم ندارد که حتی رایگان بخواهند در جايي کار کنند.
البته بنده ضرورت فعاليتهاي علمي و آموزش علمي را در دانشگاه نفي نميكنم ولي در گذشته فعاليت كارآفريني استادان به عنوان ضد ارزش مطرح ميشد و بسياري از آنها به رغم ميل باطني از كارآفريني دست كشيده بوند.
– به نظر شما این محیط یا همان دانشگاه، چه شرایطی را باید برای دانشجو فراهم کند؟
مثالي عرض میکنم. بعد از انقلاب ساختارهای خودجوشی به وجود آمد که یکی از آنها جهاد دانشگاهی بود. جهاد دانشگاهی فرصتها و تمرینهای مهندسی براي دانشجوها فراهم ميكرد؛ چون پروژة واقعی در آن انجام میشد. تازه آن زمان سطح اعتماد پائين بود و هنگاميكه پروژهای واقعی را میدیدند، ميترسيدند. جهاد این کار را شروع کرد و چون حقوق خوبی نمیداد، تقریباً کسی در آنجا ماندگار نميشد و تجربه در آنجا رسوب نمیکرد. دانشجوها در آنجا فرصت تمرین مهندسی پیدا میکردند و بعد جاهای دیگر میرفتند؛ ولی نه بهعنوان کسی که هنوز با مهندسی آشنا نیست، بلکه با اعتمادبهنفس خوب. شما اگر رد بچههای جهاد دانشگاهی را بگیرید متوجه ميشويد كه بسياري از آنها شرکت زدند، برای این بوده که در مقطع دانشجويي و يا مدتي بعد از فارغالتحصيلي تمرین مهندسی کردند. اما براي ديگران كار سخت بود چون فرد در خلأ که نمیتواند خلاق باشد. فرد باید با مسائل و مشکلات مواجه باشد و بعد بگوید این مشکل را اینگونه میتوان برطرف کرد. پس افراد باید حتماً در معرض شرایط و مشکلات قرار بگیرند تا کارآفرین شوند.
شما در دانشگاه یک صندوق دارید. بچههایی که در صندوق کار میکنند، با بحثهای مالی آشنا میشوند؛ يا اینکه ميببینند ریسک پروژه چقدر است؛ با شرکتها و فعالیتشان آشنا میشوند. مطمئناً بچههایی که در صندوق هستند، روزی رشد خوبی خواهند کرد؛ زيرا دیدهاند چه کسانی با چه امکانات اندكي راه افتادند و سپس توانمند شدند. جدی شدن کارآموزیها هم میتواند دراینزمینه به دانشجوها کمک کند. مرکز شما چون زمینة آشنایی را فراهم میکند، مفید است. سعی کنید اگر نمیتوانید همة دانشجوها را هدايت کنید، حداقل در سال برای صد نفر این کار را انجام دهید. آن صد نفر را به صد شرکت دانشبنیان ببرید. همه مجذوب آنها خواهند شد. واقعاً دانشجويان ما در مکانیک، الکترونیک، مهندسی شیمی و نفت درجهیک هستند و کارهای عالی انجام میدهند. باید ترس دانشجويان از كار بریزد. بروید از کسانی که کارآفرین هستند، بپرسید که آیا بچههای سربهزیری بودهاند؟ اين بچهها بايد سرشان را بالا بگیرند و سؤال كنند و نظر بدهند.
– به نظر شما مشکلات راهاندازی و توسعة کسبوکار چیست؟
همه معمولاً میگویند ما سه نوع ریسک داریم. ریسک بازار، یعنی فروش، ریسک فناوری و تولید، اینکه حریف بشویم و تولید کنیم و ریسک سرمایه، اینکه سرمایة لازم را بتوانیم تأمین کنیم و از نظر اقتصادی جواب بدهد. ولي ريسك بزرگتري وجود دارد به اسم ریسک مدیریت. اگر بهترین شرایط و بهترین پروژه در اختیار مدیر نالایق گذاشته شود، ناموفق میشود؛ اما اگر در اختیار مدیر لایق گذاشته شود، در حالي که عوامل جفتوجور نیست، خودش همهچیز را مهیا میکند. كمااينكه كيفيت طرح کسبوکار بهتنهایی مؤيد موفقيت يا عدم موفقيت نيست؛ زيرا طرح کسبوکار بستگی به مدل کسبوکار دارد. هر طرحي با يك مدل توجیه دارد و با مدل دیگر نه. ما باید بچهها را با بحثهای تأمین مالی، تهیة مدلهای کسبوکار و مسائل واقعی جامعه آشنا کنیم. باید بيش از آنکه راهحل یاد بچهها بدهیم، مسئله و مشکل برایشان مطرح کنیم. دانشگاه فقط روش حل مسئله یاد میدهد. شما مشکل را مطرح کنید تا دانشجوها برایش راهحل بیابند. شاید وظیفة ما فقط این است که مانع فعالیتشان نشویم.
براي مثال هرجا که آشفتگی است، یعنی زمینة ایجاد نهاد و شغل وجود دارد. هرجا که نابسامان باشد، بدانید همان جا زمینة ایجاد شغل و کارآفرینی است. حتی اگر در مقابله با نابسماني، اقدام به نظارت كند، میتواند درآمدی داشته باشد. تمام نابسامانیها میتواند زمینة کارآفرینی باشد. بهفرض در افریقای جنوبی ناامنی و قتل زیاد است. پس یکی از اولویتهایشان فناوریهای امنیتی است که به مزيت افریقای جنوبی در صادرات تجهیزات امنيتي تبدیل شده است. گاهي قوت و گاهي کمبود و نیاز باعث رشد میشود. به عبارتي خود نیاز موتور رشد ميشود. بهتر است به جای فکر کردن به چیزهای دستنیافتنی، پایینتر بیاییم و از مشکلات پيراموني شروع کنیم.
برای مثال «ستاد ویژة توسعة فناورینانو» دستپخت خود ماست. این ستاد اولین تجربة واقعی ایرانیها در هدایت علم و فناوری بود؛ چون تجربیات قبلی هیچکدام به جایی نرسید. البته قبل از انقلاب چند فعالیت بزرگ شروع شد؛ مثل انرژی اتمی و هوافضا که بیشتر در قالب سازمان بودند. سازمان گسترش را هم برای ماشینسازی ایجاد کرده بودند که کارخانهساز شویم. بعد انقلاب هم پروژهها و برنامههاي بزرگی مثل انفورماتیک، ژنتیک، بیو و IT راه افتادند. ولي موفقيت در نانو با هزينه اندك ولي با شيوة مناسب بدست آمد چنانكه همین الان در دنیا هر خبری در فناوري و توليد محصولات نانو هست، در ایران هم هست در حاليكه هیچکدام از آنها فناوری وارداتی نیستند. بهجز حوزههایی مثل نانوالکتریک و اكنون در ردة کشورهای مهم دنیا هستيم و ان شاءا… به رتبههای بالاتر هم برسیم.
مهندس دهبیدیپور: من نکتهای را بر مبنای تجربة خودم میخواستم از شما بپرسم. همیشه شاهد بودم که دانشجو به بعضی فعالیتها مثل سیاسی شور و نشاط بیشتری دارد و حجم انبوهی از بچهها مدتها خودشان را درگیر فعالیتهای فوقبرنامه از جنس سیاسی میکنند. عدهای هم انرژی خود را در زمینة فعالیتهای فوقبرنامه که بیشتر هم کارهای فرهنگی هست، تخلیه میکنند. چطور میتوانیم این انرژی را در مسیر فناوری و مسیرهایی از جنس مرکز مطالعات تکنولوژی بیاوریم. راه هدایت چیست؟ برای اینکه بچهها را به حوزة کارآفرینی و فناوری بکشانیم، باید چه کار کنیم؟
مهندس میرزایی: مسائلی که دانشجوها آنها را دستنیافتنی میدانند، برایشان رغبتی ایجاد نمیکند. چیزهای نزدیک و دستیافتنی برایشان شور و نشاط و تحرک میآورد. وقتی به سادگي مقامی را به دانشگاه میآورند، سخنرانی میکنند، در سطح دانشگاه دیده میشوند، برایشان به لحاظ روحی دستاوردی است و احساس نشاط سياسي ميكنند؛ ولی اگر کار دیگری از ایشان بخواهید، ممکن است بگویند امکانات نداریم. در دنیا برای حل این مسئله مسابقاتی راه میاندازند و فضاهای رقابتی ایجاد میکنند. برای مثال در مسابقات رباتیک، بچههای ما فهمیدند که میتوانند ربات طراحی کنند و حتی کار به سطح دبیرستان هم کشید. این مسابقات آیندة عدهای را میسازد. چه خوب است كه دانشگاه به مسابقاتی مثل خودروهای الکتریکی شریف اندكي کمک مالی بکند. شخصیت بچهها همین جا ساخته میشود. برای مثال دانشجويان ميتوانند در زمینة پردازش تصویر، در کنترل کیفی کارخانهها کمک کنند. در جایي دیدم فلز را در کورة داغ میکنند تا زیر دستگاه پرس بگذارند. فلز تا حدی باید گرم ميشد، نه آنقدر که مذاب شود. كارگران از تغییر رنگ متوجه دماي آن ميشدند، طبيعي است كه چشمان کارگر خسته میشود و نمیتواند رنگها را تشخیص دهد و تطبیق بدهد. اما با دستگاه پردازش تصویر، این کار میتواند به سادگي انجام شود. زمينههاي بيشماري براي مشاركت فني دانشجويان وجود دارد زيرا سیستم و دستگاهها عموماً بهینه نيستند و بهبود سيستمهاي موجود میتواند انگیزهای برای بچهها ایجاد کند.
بديهي است كه نميتوان در خانه نشست و مخترع شد. باید فرد دو چیز را ببیند و مخلوط کند تا چیز سومی به وجود آید. مگر میشود در خلأ نوآوری کرد؟ باید با مشکل روبهرو شوند و بعد راهحل آن را بیابند. مسائل سادهای مثل دستگاه تولید بستنی را در نظر بگیرید. الان خیلیها ميتوانند روی این مسئله کار کنند که چه کار کنیم بستنی بدون اضافه کردن روغن، مزة خامه بدهد. کرة مارگارین از مسابقهای که ناپلئون برای تولید کره برای فقرا بر پا کرده بود، به وجود آمد. مثالهای ساده زدم تا به چیزهای پیچیده برسم. یکبار به دوتا از نابغههاي المپیادی گفتم بروید روی چیزهای ساده کار کنید. گفتند مثلاً چی؟ گفتم مثلاً مشعل گاز. سوخت مصرفی کشور قرار است از گازوییل به گاز تبدیل شود؛ ميدانيم که دماي احتراق گاز از ۷۰۰ درجه بالاتر نمیآید و در حاليكه صنعت ذوب فلز به دمای بالاتر نیازمند است. مشعلی بسازید با گاز شهری (طبيعي) در دماهای بالا و با بازدهی بالا کار کند. پس از مدتی گفتند جواب مسئله را يافتهاند چون در مقالهای خوانده بودند که اگر احتراق، داخل سرامیکهای متخلخل انجام شود، به گونهاي گاز و هوا به درون سراميك تزريق شود و سرامیک نمیگذارد که حرارت احتراق پخش شود و از دست برود. با اين تكنيك ساده دما بالاتر ميرود حالا چهبسا با همین پایه بتوان تجهیزات بسیار مفیدی ساخت.
مهندس دهبیدیپور: ما مسابقات پرندههای بدون سرنشین و ماشینهای الکتریکی را داشتیم که بیشتر با توان خود پژوهشکدة شهید رضایی دنبال شده بود. خیلی هم بچهها زحمت کشیدند. جاهایی که مسابقه و رقابتی بوده است، افراد در کنار کار فنی، نشاطی از جنس رقابت هم داشتند و آمدند و درگیر شدند. در حوزة مهندسی شیمی مسابقة کمیکار (Chem-E-Car) را داریم که باید با دو مادة شیمیایی باتری بسازند که در کمترین زمان، بیشترین مسافت را برود. من احساس میکنم خود مسئلة باتری و تأمین انرژی برای باتری در آینده میتواند کسبوکار خوبی باشد.
مهندس میرزایی: بله، باتری در آینده کسبوکار خوبی دارد. چه بسیار مسائلی داریم که فردا این بچهها باید در آنها بتوانند کارهای عظیمی بکنند. براي مثال یکی همین فناوری مربوط به غشاهاست. اینکه غشاها را بخرند، عیبی ندارد؛ اما با آن بیایند گاز را تصفیه کنند. پالایشگاههای گاز در آینده بهشکلی نخواهند بود که گازها را فشرده کنند. اكنون بحث تفکیک غشایی دارد اتفاق میافتد. هزينههاي جداسازي به روش غشايي پايين خواهد آمد؛ براي مثال بزرگترین ذخیرة هلیوم دنیا پارس جنوبی است، برویم آن را جداسازی کنیم.
چون در بسیاری زمینهها تحریم هستیم، به ما جنس نمیفروشند. مثل تولوئن ۹۹درصد که میگویند نظامی است. هر چیزی که خالصسازی شده باشد، به ما نمیفروشند. هليوم خالص نيز شامل همين قاعده است. همهچیز را میشود خالصسازی کرد. خالصسازیها ميتواند بنای مسابقات بزرگي شود. که بچهها در آن شرکت کنند و هر كدام از آنها میتواند برای کسی شغلی باشد. یکی از مصرفكنندگان مواد خالص خود دانشگاهها هستند. هر جا شما مادة باکیفیتی بخواهید، خلوص بالا به میان میآید. برخي از پتروشیمیهای كشور الان با نصف ظرفیت کار میکنند؛ برای اینکه مواد ورودی آنها ۱ تا ۲درصد ناخالصی دارد. این ناخالصی در راکتور انباشته ميشوند و ظرفیت را کم میکند. از سويي ديگر ممكن است ناخالصیها وارد ترکیب شوند و محصول را خراب کنند. اگر بتوان با روشهای غشایی خالصسازی کرد و گازهای ورودی به راکتورهای شیمیایی خالص شوند مواد خروجی با كيفيت عالی بدست ميآيد؛ ضمن اينكه ظرفیت توليد افزايش مييابد. البته همة ایدهها لازم نيست از نوع فنی باشند. شما باید به ایدههای غیر فنی هم میدان بدهید.
مهندس دهبیدیپور: درخصوص همین خالصسازی که فرمودید، طرحی را در مرکز پذیرش کردهایم که بر روی آهن اسفنجی کار میکنند. آهنهایی که کنسانتره و گندلهسازی میشوند و بعد برای توربینهای بزرگ به کار میروند، درجه خلوصش بالای ۹۰درصد است، حدود ۹۱ تا ۹۲درصد. هر یک درصد که متالیزیشن را بالا ببرند، در مصرف آب، برق و حتی بحث زیستمحیطی آن بسیار تأثیرگذار است.
جناب مهندس، در بررسی عملکرد شرکتها، فهمیدم عاملی که در شرکتهای موفق مشترک است، بحث راهنما و مشاور است. جاهایی که شرکت، راهنما و فردی را داشته که در شرایط دشوار بتواند از آنها پشتیبانی کند، هدایتشان کند و بازار را برایش گسترش دهد، موفق بوده و جاهایی که این نبوده، اگر موفق شده، بهسختی این اتفاق افتاده است. نظرتان راجع به این موضوع چیست؟ برای هر فعالیتی که میخواهیم انجام دهیم، آیا باید مشاور هادی خوب داشته باشیم؟ مسئلة راهنما را چه کار میتوانیم بکنیم؟
مهندس میرزایی: بحثهای مهم و اصلی همین موارد است. آنچه من فهمیدهام مشکل اصلی همه منابع انسانی است. در كشور نه اینکه انسان دانشآموخته نداریم، بلكه انسانی که دانشآموختة مجرب شود، بینشهای مدیریتی پیدا کند، از اشتباهات فاصله بگیرد و تصمیمات صحیح بگیرد، کم داریم. درواقع، خبرگان واقعی همین آدمها هستند. حضور آنها در حدی که نصیحتی بنمايند، قطعاً مفید است. بحث ما هم این بود که بچهها از روز اول روحیة کارآفرینی داشته باشند؛ اما خودشان را کارآفرین ندانند. باید بروند در جاهایی کار کنند و با مسائل از نزدیک آشنا شوند. افراد و بازار را بشناسند. بعد به دیدگاههای خبرهها هم اهمیت دهند.
ما بر اين باور هستيم كه اگر کسی چهار ویژگی داشته باشد، در هر کاری موفق خواهد شد و خدا راه را برایش باز میکند. یکی علاقه است. دومی تمرکز است و اینکه مدام زمینهشان را عوض نکنند. سوم مدت طولانی است؛ یعنی نباید تأخیر زیادی اتفاق بیفتد. از اول درست و با هدف متعالی گام برداشته و دیگر سست نشود. در آخر هم از خدا کمک بخواهد. مشکلات پیشِ رو چندان مبهم و يا پيچيده نيستند. فقط کافی است چشمهایشان را باز کنند و دوروبرشان را ببینند. مطمئنم اطراف خودشان فضاها و امكانهای کاسبی پیدا خواهند کرد.
– ما در مرکز با دانشجویانی مواجه میشویم که ایدههای خوبی دارند؛ ولی میگویند منابع مالی نداریم. آیا این قضیه واقعاً وجود دارد؟ چه راهکارهایی برای تأمینش هست؟
مهندس میرزایی: اتفاقاً کارآفرین همان كسي است که به پول احتياج دارد. اگر قرار باشد كه افراد با پول فراوان کاری بکنند، آنگاه همه میتوانند كارآفرين باشند در حاليكه كارآفرين اغلب از مشاركت سايرين سود ميجويد. همه معطل پول هستند. ایده آن زمان کامل است که بگوید چطور پول فراهم شود. ایدة اصلی این است که چه کار کنیم سرمایهگذاری از هر حیث جذاب شود. باید آنقدر طرح جذاب باشد که افراد سرمايهگذار مايل باشند پولشان را در پروژه سرمایهگذاری کنند و كارآفرين هم به آنها سهم بدهد تا از آنان مشارکت بگیرد .آنگاه خواهی دید برای فرد موفق در كسب و كار، مردم حاضرند با اصرار با او مشاركت كنند در حاليكه او از مشاركت با افراد غيرحرفهاي اجتناب ميكند .
پس يك فرد زمانی کارآفرین ميشود که بتواند بدون پول کار کند. کارآفرینهای واقعي پولشان را درگیر نمیکنند. پول آنها برای لحظهای درگیر شده و سپس آزاد میشود و سرمايهگذاران حرفهاي نيز همين رفتار را دارند، مثالی بزنم. فرض کنید شما پولدار هستید. به شما طرحهای مختلفی میرسد. شما باید همة آنها را رد کنید. فقط طرح کسی را بپذيري که بگوید تو فقط بیا، پول هم نیاور؛ یعنی فقط بخواهد از اسم و اعتبار شما استفاده شود و به شما مابهازاء آن سهم بدهد. آن زمان قبول کن و پولت را آفتابی کن. بايد در نظر داشت كه سرمایهگذار زمانی جلو میآید که چیزی برایش مخاطره نداشته باشد. كارآفرينان نوپا ميبايست طرح را بهاینصورت نزد سرمایهگذار ببرند. اگر کارآفرینی آسان بود، همه کارآفرین میشدند و نهفقط کشور ما بلکه همة دنیا سرعت پیشرفت بسیار بیشتری داشت.
مهندس دهبیدیپور: مثال این امر یکی از فارغالتحصیلان مهندسی شیمی خودمان است که سه سال در مجموعة هبلکس در حوزة بتون کار کرده بود. کار تولید پودر آلومینیوم و اضافه کردنش به بتون که هم سبکتر و هم مقاومترش میکند. ایشان پارسال به جشنوارة ما آمده بود. جشنوارة سالیانه به نام جشنوارة کارآفرینی که افراد در آن در شاخههای طرح کسبوکار و مدل کسبوکار با هم رقابت میکنند. ایشان به صندوق پیشنهاد داد که شما بیایید مشارکت کنید و ۳۰درصد از سهام مرا بخرید. من میخواهم از مجموعة هبلکس بیرون بیایم و برای خودم شرکتی ایجاد کنم. طرحش را ارزیابی کرد و گفت کل سرمایه را هم شما بگذارید. ما به آقای زرینخامه گفتیم، گفتند نه. ایشان رفت و چند وقت گذشت و دقیقاً همین اتفاقی که فرمودید، افتاد. گفت من خانهام را میفروشم و پول مورد نیاز کار را تأمین میکنم. شما فقط بیایید که حضور داشته باشید. اینگونه شد که مشارکت کردیم. مجموعة آقای شیری و بنیاد هم آمدند و ۳۰درصد مشارکت کردند. بدین شکل پول کل طرح درآمد. وقتی فهمیدیم برای این کار خانهاش را میخواهد بفروشد، پس به کسبوکارش ایمان دارد و کل کار را پیشبینی کرده است. بچهها باید این چیزها را یاد بگیرند.
مهندس میرزایی: در تهران سالیانه اینهمه نمایشگاه صنعتی برگزار میشود. آیا دانشجويان ما برای بازدید میروند؟ چه فرصتی بهتر از نمايشگاه جائيكه همه حاضرند درخصوص کارشان توضیح بدهند. آنها به هر غرفهاي سر بزنند حتی اگر به رشتة آنها مرتبط نباشد، بالاخره كارآفرين باید جامعیتی داشته باشد. چه کسی گفته که فرد باید در رشتة خودش کارآفرینی کند؟ هر کسي كه طرح دارد، عرصههای مختلف را بايد بشناسد، شرکتهای فعال در آن عرصه و تأمینکنندهها را بايد شناسايي كند.
پول درآوردن در آن سطح روحیة خاصی میخواهد. بچهها را باید با این مسیر آشنا کرد تا درگیر شوند، آشنا شوند و آن را دستیافتنی بدانند. اگر صندوق شما نبود، آقای شاهمرادي کارآفرین نمیشد. میدانید چرا؟ فکر میکرد صندوق هست و میتواند با پول آن کار کند. صندوق گفت که من بیگدار به آب نمیزنم. دست آخر مجبور شد وامی مهیا کند تا بتواند نظر صندوق را جلب کند.
مهندس دهبیدیپور: بله، دقیقاً. بنیاد هم وارد این کار شد. چون به ما ثابت شده است که این فرد میخواهد این کار را انجام دهد و تمرکز هم دارد و زندگیاش را روی این کار گذاشته و راه را بلد است. همة رقبا را میشناسد و میداند با آن چه کار کند.
نکتهای هست بهعنوان نکتة آخر. در سهچهار سال گذشته، ذهن بچههای دانشجو را در ورود به دانشگاه با ابزارهای مختلف بمباران میکنیم. برای مثال به یاد دارم که وقتی خودمان به دانشگاه آمدیم، جشنی برای ما گرفتند که در آن رئیس دانشگاه برای بچهها صحبت کرد و از چند دسته افراد هم تقدیر شد؛ برای مثال ده نفر اول کنکور یا المپیادیها که همه به شریف آمدهاند. از چهار سال پیش به دکتر روستاآزاد گفتم خوب است تقدیر از کسانی که در جشنوارة کارآفرینی ما رتبه آوردند و کسانی که شرکت برتر مرکز رشد بودهاند، با عنوان جوایز کارآفرینی در روز اول دانشگاه در برنامه گنجانده شوند. الان چند سال است که این برنامه در حال برگزاری است. به یاد دارم که اوایل با این کار مخالفت میشد.
مرکز یکسری ویژهنامهها را برای بچههای دانشجو منتشر میکند. همان روز اولی که به دانشگاه میآیند، مرکز رشد، کارآفرینی، صندوق، پارک پردیس و بنیاد شریف را به آنان معرفی میکنیم تا حداقل در ذهنشان بماند. برای ورودیهای جدید نشستی گذاشتهایم با عنوان مسیر آیندة من تا دانشجویی که به دانشگاه شریف آمده است، بداند در آینده میخواهد چه کاره شود. در این نشست از کارآفرینان و استادان دانشگاه برای سخنرانی دعوت میشود.
از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید سپاسگزارم.
مهندس میرزایی: من هم از شما تشکر میکنم. من از كارآفريني صحبت كردم در حاليكه خودم را كارآفرين نمیدانم بلكه رفتار شغلي من شبيه فعاليت معلمين است.
مهندس دهبیدیپور: و اتفاق مهم هم همین بود. به نظرم باید سراغ افراد و نهادهایی برویم که اثرگذاریشان برای یک شرکت و ایجاد یک مجموعه نبوده است؛ بلکه اثرگذاریشان بهاینصورت بوده که عدهای انسان جسور تربیت بکنند که این افراد هرکدام بروند برای ۱۰۰ نفر زمینة شغلی ایجاد کنند. من هر وقت به مجموعة پردیس میروم، حس بسیار خوبی دارم که با شکلگیری این مجموعه، چقدر افراد درگیر شدهاند و چقدر برای کشور ایجاد ارزش و الگو شده است.
مهندس میرزایی: بله، ممکن بود مقولة پارکسازی در کشور زمین بخورد و بد اجرا شود؛ اما باوجوداینکه کمک چندانی به پروژة پارك فناوري پرديس نشد، نهتنها سرپا ايستاد بلكه در حال توسعه هم هست. جاهای دیگر با صرف هزینههای زیاد هنوز به این اندازه شکوفا نیستند.
مهندس دهبیدیپور: از شما ممنونیم و خدا قوت میگوییم و تشکر میکنیم که این وقت را به ما اختصاص دادید.
عضو هیئت علمی دانشگاه